برچسب
انواع آش و سوپ، انواع خوراک با حبوبات (17) انواع پلوها و ته چین (47) انواع حلوا  (2) انواع خوراک (4) انواع خورش (15) انواع دسر  (4) انواع دورچین (2) انواع سالاد (2) انواع غذا با اسفناج  (4) انواع غذا با بادمجان  (7) انواع غذا با تن ماهی  (3) انواع غذا با چغندر  (1) انواع غذا با سویا  (2) انواع غذا با قارچ  (2) انواع غذا با گوشت  (14) انواع غذا با گوشت چرخ کرده (37) انواع غذا با ماهی  (3) انواع غذا با مرغ  (15) انواع غذا با میگو  (4) انواع غذا با کدو  (2) انواع غذا با کدو حلوایی  (5) انواع غذا با کلم  (10) انواع کباب  (1) انواع کتلت، انواع کوکو  (13) انواع کوفته ، انواع دلمه  (4) دستورات ویژه ( مخصوص اعضای سایت) (5) دل نوشته ها  (36) شیرینی های حشک  (3) شیرینی های نوروز (5) غذاهای دریایی  (5) غذاهای شمالی  (6) غذاهای گیاهی  (32) غذاهای مجردی  (19) غذای شهرهای مختلف ایران  (24) معرفی فیلم و کتاب  (2) منوی صبحانه  (3) منوی ماه رمضان (37)
مطالب آموزشی
1392/12/21 14:37

سفرنامه عمره مفرده سال 92 ( مکه ) بخش اول

سفرنامه عمره مفرده سال 92 ( مکه ) بخش اول
دوستان میخوام خلاصه ای از خاطرات مکه را براتون بنویسم، الان که دارم شروع میکنم ریز ریز دارم اشک میریزم. خاطرات این سفر همیشه با من میمونه. مکه سالهاست که محل عبادت مردم است حتی قبل از دین اسلام، هر چند اون موقع عده ای هم بت پرست بودن ولی حج از قبل از دین اسلام هم در این شهر انجام میشده. امیدوارم خدا قسمت همتون کنه، حتی اونایی که مثل من میگفتن این کارا چیه همش چرت و پرته! 


از هتل مدینه که خارج شدیم عوامل هتل ما رو از زیر قرآن رد کردن و پشت سرمون آب ریختن، من اونجا چشمام پر از اشک شد، چون یکی از عوامل پذیرایی که خانمهای سن دار کم اذیتش نکرده بودن با لحن خوش اصفهانیش پشت سر هم میگفت سفر به سلامت التماس دعا، اونجا به من که رسید گفتم آقا شما خیلی زحمت کشیدین الهی خوشبخت بشین. خیلی عوامل هتلهای مکه و مدینه آدمهای خوبی هستن، به زوار میرسن و بهشون احترام میذارن. 

ما لباسهای احرام را پوشیده بودیم، لباس احرام آقایون دو تکه است که نباید دوخته باشه و رنگش هم سفیده. بعضی ها از حوله استفاده کرده بودن بعضی ها هم پارچه سبک تر که به نظر من خیلی بهتر بود، چون حوله سنگینه و تو ازدحام کنترلش خیلی سخته با توجه به اینکه این لباس نباید دوخت داشته باشه، البته میشه با سنجاق قفلی یا مثلا دو تا دکمه منگنه ای درستش کرد ولی باز سخته. ازدحام همه را چی نابود میکنه دوستان! 

لباس خانمها دنگ و فنگش بیشتر بود، شلوار سفید، روپوش کوتاه سفید، چادر سفید، مقعنه سفید کش دار ( دقت کنید رفتین جتما مقنعه و چادرتون کش داشته باشه وگرنه میره عقب و همه موهاتون هی معلوم میشه. خیلی هم چادر بلند نخرین که میره زیر دست و پای مردم و اعصاب خودتون خرد میشه) 

من اونجا یک چیزی هم فهمیدم خانمها با همین چادر مشکی و لباس معمولی هم میشد طواف کنن و  اعمال به جا بیارن، خب چی بود این  همه بار سنگینی دنبال خودمون راه انداختیم، ماشالله لباسهای احرام سنگین بود. ولی باز خواستین برین خودتون هم تحقیق کنید. ترکها و فیلیپینی ها اصلا این لباس ما تنشون نبود که ، مقنعه بلند داشتن، چادر واسه کسی که چادری نیست خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی سخته، خیلیییییییییییییی. 

بعد اینکه کف مسجد الحرام بسیار تمیزه، عین گل می مونه، همینطوری پشت سر هم کارگرای هندی میان تمیز میکنن، اون همه آدم که میان بالاخره کافیه سنجاق روسری یک نفر بیفته رو زمین و بره تو پای یک نفر من اینو به چشمم دیدم که هر کس میدید چیزی رو زمین افتاده میداد دست اون کارگرا. 

ما خانمها جوراب هم پامون بود و من یک کفش رقص باله هم داشتم اونم پام کردم که پا درد نگیرم اون همه راه میرم، ولی خیلی ها از جمله زنهای خودشون کفشهایی داشتن که به اسم پاپوش معروف بود و خیلی درست درمون و سفت بود. رفتین اونجا یا چند تا جوراب پاتون کنید یا اینکه یکی از این کفشها بخرین. 

تفاوتی که خانه خدا با مسجد النبی داشت این بود، اونجا فقط شرطه ها نگاه میکردن که کفشاتون را بذارین تو کیفتون ، همین، ولی در مسجد النبی کیفتون را میگشتن. 
عکس گرفتن با موبایل هم در هر دو مکان آزاد بود، ولی مسجد النبی کمی این کار سخت بود ولی باز میشد عکس بگیرید. اما در خانه خدا اصلا بهتون کار نداشتن. 

بله ما از هتل مدینه خارج شدیم و دو ساعت تو اتوبوس منتظر موندیم و من حالم بد شد، من خیلی آدم به موقعی هستم، از ترس دستشویی هم نمیخواستم آب بخورم چون شنیده بودم نصفه شب میرسیم مکه ، سر دردی گرفته بودم که میخواستم بمیرم. بالاخره حرکت کردیم، 3 تا  اتوبوس بودیم، رفتیم به سوی مسجد شجره برای محرم شدن، من اینا را اصلا بلد نبودم و اونجا یاد گرفتم. 

شما برای اینکه برین مکه از هر جای دنیا، باید محرم بشین، همینطوری نمیشه الکی رفت خونه خدا، من قبلا فکر میکردم راه میریم دور خونه خدا میگیم لبیک اللهم لبیک.... ولی دیدم نه بابا این کار در مسجد شجره انجام میشه. اونجا گروه گروه میشستیم و نمایندگان خانم از بعثه رهبری به ما میگفتن که چی بگیم، فکر کنم 40 50 بار گفتیم لبیک اللهم لبیک.... یک جا من دیر رسیده بودم رفتم گفتم خانمممم من کمتر گفتم اشتباه کردم؟ گفت نه عزیزم یک بار هم بگی کافیه، من تکرار میکنم که مطمئن شم همه گفتن. 

جالب اینه که من فکر میکردم دور خونه میگردیم باید بگیم لبیک اللهم لبیک، نه این مال وقتی هست که هنوز وارد مکه نشدیم، وارد مکه شدیم دیگه نباید اینو بگیم، دور خونه خدا ذکرای دیگه میگیم، من که فقط صلوات فرستادم. 

اینجا دیگه ما محرم شدیم و بهمون یک سری چیزا حروم شد. مثلا نباید تو آینه نگاه میکردیم. نباید بوی خوش استعمال میکردیم. نباید پشه و مگس و حیوون میکشتیم، نباید به درختان آسیب می رسوندیم، نباید به بدن خودمون صدمه میزدیم. من چند جا زدم! دست خودم نبود. هم پوست لبمو کندم! هم پامو خاروندم که دیدم پوستش قرمز شده! اما بی خیال شدم، چه کار کنم خب؟ 

بعد سوار اتوبوس شدیم و رفتیم به سوی مکه، گفتن ساعت 12 شب میرسیم. یعنی کش مقنعه منو نابود کرد. هیچ حسی نداشتم دوستان نسبت به مکه. 

رسیدیم مکه و به هتل که از هتل مدینه خیلییی بهتر بود وارد شدیم، عوامل هتل یزدی بودن. اتاقا را تحویل دادن. متاسفانه مدیریت کاروان ما رو همون شب ساعت 2 نبردن که اعمال را انجام بدیم، گفتن برین با همین لباس احرام بخوابید فردا ساعت 6 میریم. رفتیم تو اتاقا، هزار ماشالله اتاق پر از آینه بوددددددددددددد. من رفتم روی آینه ها را بپوشونم چشمم افتاد به خودم احساس کردم روح دیدم.آخرش دیدم نمیشه روش را پوشوند. گفتم مامان ول کن اینا دیوونه هستن ، اعصابم خورد شد من چه طوری روی این آینه ها را بپوشونم . رفتم بیرون دیدم همه عین من سر در گم شدن. بعد مدیر کاروان گفت شما که از قصد نگاه نکردین بگین استغفرالله ربی واتوب الیه ....دیگه کار ما همین شده بود. 

با اون لباس من خوابیدم مقعنه به سر ووووای که خیلی سخت بود. بعد که میخواستم صبح وضو بگیرم نباید مقنعه را در میاوردم باید آروم میزدم بالا و وضو میگرفتم .دندونام را هم مسواک زدم لثه هام خون آمد، اینم از محرمات احرامه ولی خب چه کنم؟ با دهن بو گندو که نمیشد رفت!  والا این چیزاش را من نفهمیدم دلیلش چیه کسی فهمید به من بگه. خودم هم باید در شرح آداب حج مطالعه کنم. 

رفتیم رستوران صبحانه خوردیم و سوار اتوبوس شدیم و رفتیم. خانم معاون کاروان که الهی خدا هم خودشون هم شوهرشون را خیر بده با من بودن، به من گفتن الهام جون من دفه اول که رسیدم خیلی خوف داشتم احساس میکردم که چه دژ محکمی دور خونه خدا هست ولی وقتی رفتم تو گفتم خدااااااااااااااااااااااا همین؟ چقده کوچیکه خونت؟ اینو از خیلی ها شنیده بودم. 

اتوبوس جایی متوقف شد و بقیه را باید پیاده میرفتیم . بازم من حس نداشتم ، خاک بر سرم، رسیدیم خونه خدا، چشمم از بغل سمت راست خونه خدا را دید اما گفتم نه بذار روحانی بگه چه کار کنیم. بعد که  رسیدیم جلوتر گفت زانو بزنید. همه زانو زدیم و اونجا صدای گریه همه بلند شد. 

بعد از مدتی گفت پاشین، از بس گفته بودن خونه خدا کوچیکه به نظر من کوچیک نیومد. اما اصلا اشرافی نیست. با اون همه ساختمونا که  دارن دورش میسازن بسیار ساده است . 

تصور من از مکه شهر کوه و دشت بود، اما اشتباه میکردم، مکه شهر کوه و دره هست، یعنی از صبح که بیدار میشدیم صدای دیرررررررررررررررررر که داشتن کوه را میشکافتن میومد، خیلی ها میگن مدینه را بیشتر از مکه دوست داشتن، بله مدینه تمیزتر بود، ولی مکه برای من خیلی قشنگ تر به نظر رسید. 

ببینید دور خونه خدا چقده دارن میسازن، یک برج ساعت ساختن اونجا که ابهتی داره واسه خودش! البته اینم بگم که دارن مسجد الحرام را توسعه میدن واسه همین سهمیه حج تمتع کم شده. 



کعبه یک در داره و چهار تا رکن 

این قسمتها را از اینترنت براتون کپی میکنم


 
هر یک از چهار گوشه کعبه را رکن می‌گویند؛ کعبه بر چهار رکن حجرالاسود، عراقی، شامی و یمانی بنا شده است.
به گزارش جهان،‌ پایگاه اطلاع رسانی حج نوشت: به هریک از چهار گوشه کعبه، رکن گویند و کعبه بر چهار رکن حجرالاسود، عراقی، شامی و یمانی بنا شده است. دو رکن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ رکن حجر الاسود و رکن یمانی. 
 
رکن حجر الاسود؛ سنگ سیاه آسمانی است. هنگام بنای کعبه توسط حضرت آدم (ع)، این سنگ را فرشتگان از بهشت آوردند و آدم آن را در گوشه‌ای از خانه نصب کردند. پس از بازسازی کعبه توسط قریش، این سنگ به دست حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از درب کعبه در رکن حجر الاسود نصب شد و محل شروع طواف حجاج است.  

اینو از خودم میگم به اینجا که میرسیدیم خیلی بامزه بود، بامزه از این جهت که من دفه اولم بود و بلد نبودم، ترکها، فیلی پینی ها ، هندی ها ، پاکستانی ها اینجا دو دست خود را به سمت حجر الاسود میگرفتن و با لهجه میگفتم بیسم الله و بالله، الله اکبر، الله اکبر، الهمم صل علی محمد و سلم (  صلواتشون عین ما نیست از آل محمد نام نمی برن) روحانی کاروان ما هم ماشالله تو ازدحام گم شده بود ما که کلی چیز میز از این سنی ها یاد گرفتیم! 

رکن حجرالاسود
 
رکن یمانی نیز، قبل از رکن حجر الاسود قرار دارد. در اعتقاد مسلمانان (به ویژه شیعیان) محلی است که به اذن خدا شکافته شد تا حضرت فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) از آن داخل کعبه شود تا امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) داخل کعبه متولد گردند.    
 

رکن یمانی 
پس این رکن قبل از رکن حجر الاسود است که  خواستین طوااف کنید کمی قبل از حجر الاسود نیت طواف میکنید. تازه یک مهتابی سبز هم هست که نشونه شروع طوافه من بعدا اونو هم یاد گرفتم که شماره طوافم را گم نکنم. هر طواف حتما 7 دور باید باشه. 
 
هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز شده، سپس به رکن عراقی می‌رسد و پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می‌رسد و همین جا یک شوط پایان می‌یابد. برای مطاف ( یعنی همون  هفت دور طواف ) حدی وجود ندارد و تا هر جای مسجد الحرام که طواف در آن طواف کعبه صدق کند، طواف مجزی است، ولی مستحب است که اگر اضطرار و ازدحام نباشد در میان کعبه و مقام ابراهیم انجام شود.    
 

رکن شامی 

    
رکن عراقی 
 
برای طواف ما باید دور کعبه بگردیم هفت دور نباید پشت سرمون را نگاه کنیم، میتونیم حرف بزنیم، البته  اگه دفه اولتون باشه فقط به فکر طواف کردن هستین و اگه  عین من دور از جون خنگ باشید نمی فهمید که دارین چه می کنید.بعد که برگردین شهر خودتون افسوس میخورین که هی وای که من نفهمیدم کجا بودم. 

یکی دیگه از چیزهایی که کنار خانه خدا هست مقام ابراهیم است که اگه برین نزدیک که من نرفتم چون میترسیدم سر و کلم را بزنن به اون جا و له و لورده بشم جای پای حضرت ابراهیم دیده میشه. ما از کنارش رد میشدیم ولی من نزدیکش نرفتم. 

اینم عکسش 



اینقده خلوت نیستا، نمیشه نمازخوند. ولی میشه رفت نگاه کرد ، مخصوصا شبها

یک قسمت دیگه هم دور خونه خداست به اسم حجر اسماعیل که ناودون طلا بالاش هست، اینجا خوندن نماز خیلی فضیلت داره ولی من اینجا هم نرفتم. 

اینم عکسش 




اینجا حضرت اسماعیل مادرش هاجر را دفن کرده و قبر تعدادی از پیامبران در اینجاست. موقع طواف نباید وارد حجر بشیم باید طواف را از بیرونش انجام بدیم، داخلش مردم میرن زیر همون ناودون طلا نماز میخونن، ولی به قدی ازدحام ظهر جمعه زیاد بود که منی که از ازدحام بیزارم به حجر چسبیده بودم، اونجا فهمیدم چرا میگن حلالیت بطلبین، دوستان نترسین مرگ و زندگی دست خداست، اما طواف بسیار سخته، مخصوصا مال ما طواف نساء افتاد ظهر جمعه که نماز جمعه داشتن، من چندین بار نمیتونستم نفس بکشم و فکر کردم می میرم. 

خب این نکات را که فکر کنم خوب توضیح دادم در مورد خونه خدا که به حریم امن الهی یا مسجد الحرام معروفه، اونجا زن و مرد قاطی هستن من اینو نمیدونستم، فکر کردم جدا هستن ولی دیدم نه بابا خیلی همه قر و قاطی هستن. بعد نسل ما کوچولو موچولو است، امان از اون روزی که یک آفریقایی که مثلا باسنش تا شونه شماست کنار شما بیفته! دیگه کارتون زاره! ها ها ، هیچی هم نمیتونین بگین، اه و اوه نداریم اونجا. یک کشف دیگه هم کردم پاکستانی ها یا بر خلاف که میگیم فردی که محرم شده عطر نمیزنه عطر میزنن، یا از بس ادویه میخورن شدیدا بوی یک چیزی میدن که آزار دهنده است. 


عمره مفرده هفت عمل هست . 
یکی غسل احرام که ما در هتل مدینه به نیت عمره مفرده انجام دادیم.
بعد هم محرم شدن در مسجد شجره.
بعد طواف 
نماز طواف
تقصیر 
طواف نساء 
نماز طواف نساء 

اول هفت دور طواف که من و مامان هم را گم کردیم. 

دوم نماز طواف که باید پشت مقام ابراهیم خونده بشه طوری که خونه خدا را ببینیم ، 2 رکعت است و واسه همین همیشه اونجا شلوغه . شلوغترین جای خونه خدا همون رکن حجر الاسود بود که طواف از اونجا شروع میشد و پایان می یافت. اونجا یک بساطی بود واسه خودش. بعد نماز طواف جا پیدا کردن براش کمی سخت بود. 

بعدش ما رفتیم سعی صفا و مروه خیلی باحال بود ، خیلیییییییییییییییییی
با مامان حرف زدیم، سعی از صفا شروع شد و به مروه ختم شد، کلا روی هم هفت دور اینم یک عکس ازش 



اینجا وسطاش آب زمزم لوله کشی هست.


در کل اگه خوب راه میرفیتم 45 تا 50 دقیقه طول میکشید. من اونجا از ازدحام رها شده بودم و میتونستم دعا کنم، اولین چیزی که گفتم شکر خدا بود برای اینکه مادرم کنارم بود و میتونست راه بره، میدونم مادرهای خیلی هاتون نمیتونن راه برن، امیدوارم خدا به همشون شفا بده و به شما صبر بده که بتونین کمکشون کنید.

بعدش دفترچه معروفم را از اون کیفهای آبی که پشتمون آویزون بود بیرون کشیدم و شروع کردم به دعا، من برای همه دعا کردم بچه ها. مطمئن هستم کسی را از قلم ننداختم، برای تمام خواننده های وبلاگم که التماس دعا داشتن دعا کردم، دعام هم خیلی از ته دل بود، الهی که قبول باشه.


بعد که سعی تموم شد رفیتم برای تقصیر یعنی باید با ناخن گیر و قیچی یک ذره ناخن و مو را کوتاه میکردیم. اینم بساط داشت ما هی یادمون میرفت بگیم تقصیر میکنم در عمره مفرده! میرفتیم به روحانی میگفتم آقا ما تقصیر کردیم. میگفت نیت کردی؟ میگفتیم نهههههههههه! میگفت بدو برو دوباره تقصیر کن نیت کن، این نیت همش یادمون میرفت! تو تمام اعمال عمره مفرده باید این نیت را بگیم. 


بعد قسمت مرگبار قضیه شروع شد. میدونین که دور خونه خدا زن و مرد خواهر برادر هستن. 

2 تا عمل آخر طواف نساء و نماز طواف نساء است. 

ما رفتیم طواف را شروع کنیم دیدیم وااااااااااااااااااااااااااای 10 برابر اونا که صبح بودن دور خونه خدا شلوغه، دیگه اینجا من به مامان گفتم منو بچسبه که همو گم نکنیم، خودم هم 4 تا از خانم های کاروان را چسبیدم. مرها هم زنهای خودشون را چسبیدن. بابا آدم گم میشد خیلی سخت بود، همه هم دفه اولشون بود بلد نبودن چه کار کنن. خواهر برادر بودن دیگه اشکالی نداشت به فتوای من ! 

یک طوافی کردیم که به حجر اسماعیل چسبیده بودیم نه از روی عشق وعلاقه ها ، از شدت ازدحام، چند بار گفتم خدایا من مردم، خدایا مادرم زجر نکشه، خدایا منو نجات بده ، بذار برسم بیرون بعد مرگم را برسون، من اونجا فهمیدم که خیلی زپرتی هستم دوستان، به ریه هام فشار میامد و سرفه ام گرفته بود. وقتی تموم شد نمیدونم چه رنگی شده بودم اما همه میگفتن تو چرا این رنگش شدی. مامان در نوشابه قرمز را که دید گفت الهام این رنگی شدی! 


خب آخه ظهر جمعه آدمو می برن طواف؟ این از اشتباهات مدیر کاروان بود 


بعد باید نماز طواف نساء میخوندیم که زن و مرد حلال بشن به هم، کسی هم که عین من شوهر نکرده اگه نخونه تا آخر عمر حروم میشه به مردها. 

اما کو جا؟ نماز را باید پشت مقام ابراهیم میخوندیم دیگه، مردها نشسته بودن مردهای عرب اصلا نمیذاشتن ما نماز بخونیم، هی این روحانی کاروان ما میگفت طواف النساء! با دست میگفتن نه نه ! من نمیدونم چی شد جا پیدا شد من و مامان خوندیم. ولی دو نفر آسیب دیدن ، یکی که یک شرطه دستشو کشید و پرتش کرد بیرون، یکی هم بلندش کردن و پا گذاشتن رو پاش تا دو روز نمیتونست تکون بخوره. بعد اگه این نماز را نمیخوندیم باید از اول طواف نساء را اجرا میکردیم. 

کلا مراحل طواف تا تقصیر پشت سر هم هست. بقیه اش را میشه بینش فاصله انداخت. 


من هیچی تا اینجا که گفتم نفهمیدم دوستان. هیچییییییییییی. فقط اومدیم بیرون گفتم وااااااااااااااااااااااااااا این چه کاریه آخه؟ رسیدیم هتل منی که سالی یک بار نوشابه نمیخورم 3 تا نوشابه خوردم، از بس بدنم احتیاج داشت. 

اصل موضوع که من الان تشنه یک لحظه اش هستم را تو سری بعد میگم، خونه خدا محشره، از همه چی سره، هیچ جای دنیا به اونجا نمیرسه. خدااااااااااا من عاشق تو شدم.

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :
تصویر :

پیرامید
http://lifeformyself.blogsky.com

این جای قضیه قشنگه: شما سه تا از دیوارای خانه خدا رو طواف می کنی، بعدش که به حجر اسماعیل می رسی، خدا می گه دور قبر هاجر رو طواف کن... اینقدر این بانو عزیزه...

پیرامید
پاسخ
admin
http://

دقیقا پیرامید، هاجر خیلی زن بزرگی است. باید دورش بگردی مثل خونه خدا

admin
پاسخ
پیرامید
http://lifeformyself.blogsky.com

مرسی الی جون که این سفرنامه رو نوشتی... من اگه یه روزی برم مکه، دوست دارم از همون اولش شروع کنم به نوشتن... دوست دارم لحظه لحظه اش رو ثبت کنم... من تشنه خوندن بقیه اش هستم...

پیرامید
پاسخ
admin
http://

بله خب تو نویسنده هستی عزیز دلم

admin
پاسخ
مهرنوش
http://

نمیدونم دقت کردی موقع طواف وقتی رکن بعد از هجر اسماعیل میشی یه نسیم روح نوازی به صورتت میخوره که چقدر تو اون گرما حالتو خوب میکنه استادم میگفت اون قسمت تیکه ای از بهشته وقتی حضرت ادم توبه کرد وتوبه اش پذیرفته شد دلتنگ بهشت شد از خدا در انجا در خواست کرد وخداوند دعای اورا اجابت کرد من اینو قبل سفر نمیدونستم فقط در حین طواف خنکی زمین نسیم خنکش حالمو دگرگون میکرد

مهرنوش
پاسخ
admin
http://

آره مهرنوش جان من اینو نمیدونستم اما اون نسیم و خنکی بعد از حجر خیلی عالی بود. تاریخ طبری را هم باید بخونم اونم همچین روایت هایی زیاد توش داره ؛ مرسی عزیزم

admin
پاسخ
خانم مارپل
http://ashpazewithmarpel.blogfa.com/

سلام الی جون مثل همیشه عالی بود چقدرسخته انجام دادن این همه اعمال واقعا کسب تجربه وگرفتن اطلاعات خیلی خوبه وگرنه اونجا بجای اینکه فکردعا ونماز باشی فقط باید فکرت هزارجابره وبعدش اصلا نفهمیدی کجا بودی وچیکار کردی ممنون که این تجربه هات رو دراختیارمون میزاری واقعا مفیده ممنون عزیزمقلب

خانم مارپل
پاسخ
admin
http://

آسیه جان سلام، عزیزم من اگه یک بار دیگه برم اصلا سختم نیست، اون سری هیچی بلد نبودم و روحانی هم نمیتونست کنترل کنه خیلی راحته این اعمال الان به نظرم، فقط به نظرم باید نصفه شب انجام داد نه ظهر جمعه ، و اینکه سختشو میگن حج تمتتع است که سر مشعر و میقات و عرفه خیلیییییییییییییییییییییییی پیاده روی داره، تا جوونی باید بری. میگم باید ، چون این همه جا ما میریم همین یک جا را نریم؟ خاطراتش زیباترین خاطرات زندگیت میشن

admin
پاسخ
گیس گلابتون
http://www.gisgolabetoon.com

من همینطور دارم می خونم و گریه می کنم...

گیس گلابتون
پاسخ
admin
http://

عزیزم ایشالله میری، میری و برای من دعا میکنی، من خیلی به دعا احتیاج دارم الان

admin
پاسخ
چيكا
http://Chica.mihanblog.com

واي مرسي الي جان كه اينا رو مينويسي من ان شاله قراره سه ماه ديگه عازم بشم از اطلاعاتت استفاده ميكنم از الان استرس دارم جا نباشه نماز بخونمگل

چيكا
پاسخ
admin
http://

چیکا جون اون پشت مقام که باید نماز بخونی همیشه شلوغه، اما نترس، همه دو رکعت میخونن و میرن که جا باز شه واسه بقیه. نمازهای طواف را باید تو اون قسمت فقط خوند. پیدا میکنی عزیزم. رفتی منو دعا کن. خواهش میکنم

admin
پاسخ
mahdokht1978
http://

الي جان سلام گلم. خدا نكشدت از اول نوشته هات اشك تو چشام بود تا اين آخراش كه به تشريح رنگ و روت و ازدحام رسيدي با چشاي اشكي كلي از ته دل خنديدم قربونت برم. خيلي قشنگ نوشتي و حس خودت رو به من انتقال دادي . ممنون عزيزم
انشاله خدا بهترين تقدير و احوال رو در سال 93 برات رقم بزنه. التماس دعا خانمي

mahdokht1978
پاسخ
admin
http://

مرسی مهدخت عزیزم، خیلی لطف داری، به جون خودم اون قسمتش خیلی سخت بود، ولی میدونی اگه الان برم عاشق اون سختی خواهم بود، الان اون سختی را با تمام وجودم میخوام که باز تجربه کنم، هر روز که میگذره من دلتنگ تر میشم، هیچ وقت فکر نمیکردم این اتفاق برام بیفته مهدخت، مکه یک مکان بسیار معنوی است. برای تجدید قوای روحی آدمها لازمه.

admin
پاسخ
mahdokht1978
http://

آخي، الهي كه خدا دوباره قسمتت كنه . مال من و مامانم امسال در نيامده ولي با خوندن نوشته هات مشتاق تر شدم.
يه شعري هست كه براي من هميشه تلنگره ولي اي كاش كاملا پابندش بشم :
در جواني پاك بودن شيوه پيغمبري است
ور نه هر گبري به پيري ميشود پرهيزگار
خدا به شما عنايت كرده و ايكاش به زودي به همه اونايي كه آرزوشو دران مثه منم لطف كنه و بريم اون محيط رو ببينيم. مغناطيس مكه رو تجربه كنيم.
انشاله . پيشاپيش سال نو مبارك شاد باشي عزيزم و سربلند و پيروز

mahdokht1978
پاسخ
admin
http://

عزیزم مرسی، ایشالله با مامان میرین و حسابی لذت می ببرین، کعبه را نگاه کردی یاد من بیفت، بگو خدایا الهام دیوانه ات شده. بهش آرامش بده

admin
پاسخ
ثريا
http://

عاليه خوش به حالتون

ثريا
پاسخ
فائزه
http://

سلام
من پارسال ماه رمضان به مدت 21 روز در این سفر بودم.باورت میشه که چقدر از وقتی اومدم گریه کردم و از خدا خواستم دوباره منو بطلبه.همین الانم با نوشته شما اشکم در اومد.خدایا یعنی میشه بازم بیام...

فائزه
پاسخ
ویدا
http://

«هر روز که میگذره من دلتنگ تر میشم، هیچ وقت فکر نمیکردم این اتفاق برام بیفته مهدخت، مکه یک مکان بسیار معنوی است. برای تجدید قوای روحی آدمها لازمه.» این جملاتت خیلی زیبا بود عزیزم... منم از مکه که اومده بودم احساس می کردم وطنم همونجا بوده نه اینجا.....با این که شهر و خونه مو خیلی دوست دارم یه جورایی تو خونه خودم احساس غربت می کردم. قربون دل پاکت که انقد قشنگ معنویت اونجا رو گرفتی گلم قلب

ویدا
پاسخ
زهرا
http://

سلام
من همین امروز با سایت شما آشنا شدم و هنوز هیچی نشده کلی دستور غذا کنار گذاشتم که از همین امشب، با کتلت لپه شروع کردم به امتحان کردنشون!
این پستتون اما برام از لحاظ دیگه ای جالب بود. رشته تحصیلی من در دوران دبیرستان و کارشناسی، الهیات بوده و کلا تو این فضاها سیر می کنم و لذت بردم از اینکه چطور یک سفر حج تونسته این طور شما رو تحت تاثیر قرار بده. امیدوارم این تجربه، برای دیگرانی هم که ناخواسته ازین مساءل دور هستن و در واقع اسلامشون یک اسلام تقلیدی و ارثی هست پیش بیاد و طعم فوق العاده ناب اسلام شناسی رو بچشن.
این همه پرچانگی کردم که بهتون پیشنهاد بدم، لابلای مطالعات صدر اسلامتون، مطالعات عاشورایی هم بگنجونید. حقیقتا امام حسین علیه السلام بهترین راه ورود به اسلام هستن، حتی برای غیرمسلمانان، و البته کاری که عشق ایشون با روح و جان انسان میکنه حتی به مراتب بیشتر از سفر حجه. امیدوارم به زودی زیارت کربلا، اون هم در اربعین و با پای پیاده قسمتتون بشه تا لذتی شاید به مراتب بالاتر از حج رو تجربه کنید.

برای شروع مطالعه در این زمینه هم می تونید حماسه حسینی شهید مطهری رو بخونید و همین طور کتاب آینه داران آفتاب، نوشته محمدرضا سنگری. رسانه شیعه هم کتاب جالبیه در رابطه با تاریخچه عزاداری و بررسی عزاداری امروز که می تونید تو کتابفروسی دور میدان فلسطین پیداش کنید.

موفق باشید

زهرا
پاسخ
admin
http://

سلام زهرای عزیز
خیلی ممنونم از معرفی کتاب، دوستان دیگه هم کتابهایی را بهم معرفی کردند که فعلا در حال خواندن اونایی هستم که خودم خریدم، کتابام تموم میشه میام تو کامنتا میگردم و کتابهایی که شماها معرفی کردین را میخونم، بله این سفر روی من خیلی تاثیر گذاشته، امیدوارم باز هم تو زندگیم پیش بیاد و این بار بیشتر قدر دان این شانس تو زندگیم باشم . شاد باشید

admin
پاسخ
زهرا
http://

ببخشید، این مطلب قرار بود زیر پست مربوط به کتاب باشه اما نمی دونم چرا اونجا آپ نشد و مجبور شدم اینجا بگذارمش

زهرا
پاسخ
زهرا
http://

ان شا الله. حج سفریه که حتی در احادیث سفارش شده اگر می تونید هر سال برید و نگید یک بار بسه. امیدوارم یک سال ماه رمضون هم قسمتتون بشه که واقعا یه حال و هوای دیگه ای داره. و البته حج تمتع ان شا الله
لبخند

امیدوارم با کتاب هاتون هم بهتون خوش بگذره
چشمک

زهرا
پاسخ
nc
http://

من مکه نرفتم،ولی مادر و پدرم رفتن
مامانم مانتوی بلند دوخته بود و با مقنعع یا روسری بزرگ که مدل لبنانی ها میبست،چادر نمیزاشت،حجابش کامل بود و مهم هم همینه،
ایشالا زیارتتون قبول درگاه حق باشه،به قول مامانم هروقت که بری مکه کافیه یه روز ازش دور بشی دلت هواشو میکنه

nc
پاسخ
پریسا
http://

کاشکی تاریخ رفتنت رو هم نوشته بودی که این همه شلوغ بوده

پریسا
پاسخ
برچسب ها : 
صندوق نظرات
صندوق :
نام و نام خانوادگی :  
پست الکترونیکی :  
موضوع :
عنوان :  
متن :