برچسب
انواع آش و سوپ، انواع خوراک با حبوبات (17) انواع پلوها و ته چین (47) انواع حلوا  (2) انواع خوراک (4) انواع خورش (15) انواع دسر  (4) انواع دورچین (2) انواع سالاد (2) انواع غذا با اسفناج  (4) انواع غذا با بادمجان  (7) انواع غذا با تن ماهی  (3) انواع غذا با چغندر  (1) انواع غذا با سویا  (2) انواع غذا با قارچ  (2) انواع غذا با گوشت  (14) انواع غذا با گوشت چرخ کرده (37) انواع غذا با ماهی  (3) انواع غذا با مرغ  (15) انواع غذا با میگو  (4) انواع غذا با کدو  (2) انواع غذا با کدو حلوایی  (5) انواع غذا با کلم  (10) انواع کباب  (1) انواع کتلت، انواع کوکو  (13) انواع کوفته ، انواع دلمه  (4) دستورات ویژه ( مخصوص اعضای سایت) (5) دل نوشته ها  (36) شیرینی های حشک  (3) شیرینی های نوروز (5) غذاهای دریایی  (5) غذاهای شمالی  (6) غذاهای گیاهی  (32) غذاهای مجردی  (19) غذای شهرهای مختلف ایران  (24) معرفی فیلم و کتاب  (2) منوی صبحانه  (3) منوی ماه رمضان (37)
مطالب آموزشی
1392/12/27 00:06

سفر به عمره مفرده ( مکه قسمت آخر )

سفر به عمره مفرده ( مکه قسمت آخر )
شب به خیر دوستان 
بریم سراغ آخرین قسمت خاطرات من از سفر به شهر مکه 

عکسی که این گوشه می بینید پشت مقام ابراهیم است که نماز طواف حتما باید در این منطقه خونده بشه واسه همین همیشه شلوغه، ولی ملت میان دو رکعت نماز میخونن، پا میشن میرن، تند تند پر و خالی میشه.


وقتی اعمالمون را روز جمعه انجام دادیم، رسیدیم هتل مقنعه را از سرم در آوردم خودم را تو آینه دیدم یک دفه عین دیو خندیدم! مامان گفت چی شده دخترررررر؟ دوستان نمیدونم چرا اون لحظه یاد موهای پادشاه حبشه افتادم که عده ای از مسلمانها وقتی در مکه مورد اذیت آزار قرار گرفته بودن به اون کشور پناهنده شده بودن، فیلم حضرت محمد را که یادتونه؟ موهای من فر فری نیست، ولی کاملا شکل موهای پادشاه حبشه شده بود. کلا از اینکه اعمالمون تموم شده احساس راحتی داشتیم ولی من هنوز به اون حسه که میگفتن تجربه اش میکنم نرسیده بودم. 
عصر تو هتل خوابیدیم، البته من وقتی خیلی خسته باشم خوابم نمیره و در ضمن میدونستم که مامان باز شب میخواد بره خانه خدا واسه همین خوابم نمیبرد، دلم میخواست کسی بهم کار نداشته باشه و یک روز کامل بخوابم. کلا من انسان خواب آلویی هستم! اینم لو دادم اینجا بهتون. 

شب دیگه خودمون بلد شده بودیم، دم تمام هتلهای مکه  که از خانه خدا دور هستن اتوبوس هست واسه انتقال شما به خانه خدا، میرین مثلا ایستگاه شماره 5 که مال ما اسمش غزه بود پیاده میشین. بعد به سمت کعبه حرکت میکنید. راه و روزش سخته، راه رفتن ساده نیست. البته واسه جوونها راحته ولی واسه مادر من خیلی راحت نبود. 45 دقیقه طول میکشید تا برسیم به داخل مسجد الحرام. 

از اون شب وقتی که من از ازدحام و شلوغی انجام اعمال به دور بودم، خودم تو هر فاصله که دلم میخواست طواف میکردم، حالم دگرگون شد، یعنی چطوری؟
من نمی فهمیدم که چرا اینقده اونجا آرومم، من نمی فهمیدم که چرا وقتی طواف تموم میشه و نماز طواف میخونم ( شما طواف مستحبی که انجام میدین حتما نمازش را که دو رکعت هست را باید بخونین، طواف بدون نماز نداریم) میشستم از دور خونه خدا را نگاه میکردم، همینطوری اشک میومد تو چشمام، بدون اینکه آرزویی داشته باشم، لال میشدم، خجالت میکشیدم از آرزوهام بگم، برای تمام کسانی که التماس دعا داشتند دعا کردم ولی واسه خودم نمیتونستم، خیلی تلاش میکردم بگم ولی نمیشد. 
همیشه هر جا با مامان میرفتیم مکانهای زیارتی من بعد از نیم ساعت میگفتم مامان بریم دیگه، بسه، ولی اونجا نمیتونستم، فقط میخواستم بشینم خونه خدا را نگاه کنم، لذتی در این کار برای من بود که غیر قابل توصیفه. خیلی ها اونجا نماز میخوندن، قرآن میخوندن، ولی من دوست داشتم ساکت بشینم و کعبه را نگاه کنم. 
من دلم اون لحظات را میخوااااااااااااااااااد الان، من دلم میخواد بشینم کعبه را نگاه  کنم، آروم میشدم، من دلم برای اون آرامش تنگه میشه. دیگه کار به جایی میرسید که مامان میگفت الهام بریم؟ منم خب نمی خواستم بگم نهههههه مامان نریم، تو رو خدا بیا تا صبح بشینیم، خجالت میکشیدم. 
من همیشه دلتنگ اون لحظات خواهم بود. امیدوارم تجربش کنید، هر کس تجربه ای از این سفر داره، یکی از اون لحظه که کعبه را برای بار اول می بینه میگه، یکی از سعی صفا و مروه میگه، ولی واسه من فقط نگاه کردن به کعبه حسی بود که الان حسرتش را دارم. حسرررت. من نمیدونم این چه آرامشی بود که بر من بنده ناحسابی خدا مستولی میشد اونجا. 

اومدیم ایران چهارشنبه صبح زود بود، از شنبه رفتم سر کار، و از اونجا بود فهمیدم که انگار نمیتونم جلوی خودم را بگیرم، تا یکی میگفت مکه اشک من در میومد، در حد آبرو ریزی. هر کاری هم میکنم جلوی خودم را بگیرم نمیشه. نمیدونم این حس تا کی با من بمونه. 
شنبه رفتم سراغ کتاب خریدن و شروع به خوندن کتاب محمد پیامبری که از نو باید شناخت کردم، الان دیگه اواخرش هستم، هر روز صبح هم چیزایی که خوندم واسه همکارام تو اتاق تعریف میکنم، 

همیشه تو زندگیم از افرادی که سعی داشتن عقاید مذهبی خودشون را به اثبات برسونن دوری میکردم. الان هم هیچ اصراری برای اثبات حرفام ندارم، هر کسی در زمانی که براش در نظر گرفته شده این احساسات را تجربه خواهد کرد. 

یکی از مزخرفترین حرفایی که قبلا میگفتم این بود که چیه آدم پولش را حروم کنه بره بریزه تو حلق این عربهای ملخ خور! 
اما الان نظرم فرق کرده، البته باید حد را نگه داشت و زیاده روی نکرد، وقتی که با پولی که برای این کار کنار گذاشتیم میتونیم دست 4 تا بچه یتیم را بگیریم همون بهتر که این کار را کنیم، ولی برای تجدید قوای روحی آدم و گرفتن انرژی مثبت برای من هیچ جا از کعبه تاثیر گذارتر نخواهد بود، عیب نداره بذار پولم بعضی وقتا بره تو حلقشون، واسه خودم نتایج فوق العاده ای داره. 

یادتونه براتون از برج ساعت گفتم. این عکسشه که کنار خونه خداست، ابهتی داره واسه خودش، راستش آدم حرصش میگیره وقتی این برج ساعت را می بینه، آخه خونه خدا کجا، این برج کجا، از این ساخت و سازها خوشم نیومد. برنامه توسعه حرم را دوست داشتم ولی به نظرم حرمت خونه خدا باید حفظ میشد و این برجها را کنارش نمی ساختن. هر چند با وجود خونه خدا این برجها با تمام ابهتشون اصلا به چشم نمیاد، فقط این برج ساعت یک راه خوب واسه نشونه گیری است که راهتو گم نکنی! 

  

این بود خاطرات من از سفر به عربستان، امیدوارم هر کس که آرزوش را داره تجربش کنه، واسه من که اصلا آرزو نبود، اما الان آرزو شده! 

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
وب سایت :
متن :
تصویر :

گیس گلابتون
http://www.gisgolabetoon.com

مرسی الی. خدا کنه امسال من هم سفرنامه و حج نامه بنویسم:)

گیس گلابتون
پاسخ
admin
http://

فدات عزیزم، امیدوارم که این اتفاق بیفته، اونجا یکی از دعاهایی که کردم این بود که با همسرت این سفر را برین، چندین بار گفتم، تو برو و بیا بنویس، دلم میخواد از زبون تو بشنوم، کاش میشد من الان اونجا بودم برای 5 دقیقه فقط.

admin
پاسخ
زهرا
http://

قلبامیدوارم این حس قشنگ برات بمونه،مراقبب باش تو روزمره گمش نکنیقلبافسوس
من خیلی وقته گمش کرررررردمناراحت

زهرا
پاسخ
admin
http://

زهرا جون خدا کنه که بمونه، تنها چیزی است که بهم آرامش میده، چشمام را می بندم و تصورش میکنم، منتظرم که بازم برم، من حج تمتع هم اسمم را نوشتم، مادر هم نوشته اما کو تا اسممون در بیاد. به من الان بگن بیا برو مکه با سر میرم، هیچ یادم نمیره که با چه اکراهی دفه قبل رفتم، به مادرم میگفتم فیش حج منو بدیم خواهر برادرم اونا با مامان برن! وای خداااااااااااااااااا منو ببخش. خیلی احمق بودم

admin
پاسخ
سرور
http://www.chefsorour.blogfa.com

سلام خوبید ? زیارت قبول
از وبتون خوشم اومد
اگه اجازه بدید تبادل لینک داشته باشیم فقط بهم خبر بدید که اگه دوست دارید لینک کنم

سرور
پاسخ
شادی
http://chefshadiwordpresscom

الی جون سال نو رو بهت تبریک می گم. امیدوارم بهترین روزهای زندگیت رو کنار خانواده ات تجربه کنی. خوب باشی

شادی
پاسخ
admin
http://

شادی عزیزم، نازنین مهربون، ازت خیلی ممنونم، امیدوارم تو هم سال خیلی خوبی داشته باشی

admin
پاسخ
admin
http://

شادونه گلم نمیتونم تو وبت برات پیام بذارم، عزیزم، مهربونم، خیلی خوشحالم که غم های سال قبل برطرف شدن، خیلی خوشحالم که تونستی بیای پیش همسرت، سال قبل خیلی تلخ بودی، خسته بودی، همیشه پستات را که میخوندم برات دعا میکردم، عشقتون قابل ستایشه عزیزم، الهی که همیشه عاشق باشید، دلتون خوش باشه، خنده روی لباتون باشه، ایشالله گندم بازم وقتی شیرینی و غذا درست کردی بیاد پا بذاره رو غذاهات وقتی میخوای عکس بگیری، جیگر من حال بیاد اون موقع وقتی قیافت عصبانی میشههههه!
عزیزم من برات آرزوی بهترین ها را دارم، سلامتی، خوشبختی و عشق، خوب باشی گلم

admin
پاسخ
نرگس22
http://

الهام جون سلام
من خیلی وقته که از مطالبت استفاده میکنم و معتقدم بسیار خوب و عالین
اما همه چیزایی که تا الان نوشتی یه طرف این خاطراتت یه طرف
وقتی تعریف میکردی همه خاطرات خودم از سفرم واسم زنده شدن
انشالله زیارتت قبول باشه و به زودی قسمت هممون بشه

نرگس22
پاسخ
admin
http://

نرگس گلم سلام مرسی خیلی لطف دارین
ایشالله عزیزم، فکر نکنم کسی رفته باشه و به این حس زیبا نرسیده باشه، اما من همیشه فکر میکردم اینا که اینجوری میگن الکی میگن، که مثلا بگن ما هم حس کردیم، غافل از اینکه واقعا آدم این بزرگی و
عظمت را حس میکنه، سال خوبی داشته باشی عزیزم

admin
پاسخ
محدث
http://samh412.persianblog.ir/

با سلام .من چند روز پيش از عمره برگشتم.مي خواستم خاطرات سفرم را بنگارم به وبلاگ شما و خاطرات شما رسيدم. خيلي خوب نوشته بوديد و معلوم بود كه از سفر هم بهره كافي برده ايد. من شايد مثل شما نتوانم بنويسم ولي سعي خواهم كرد خاطرات را در چند پست البته از زاويه ديگر بنويسم. خوشحال خواهم شد از نظرات اصلاحي تان بهره مند شوم. بهرجهت سال نو مبارك و دعا مي كنم سال خوب و خوشي داشته باشيد .مرا هم از دعا فراموش نكنيد

محدث
پاسخ
مرضيه
http://

سلام منم راستي دوسال پيش درحاليکه 5ماهه باردار بودم رفتم سخت بود ولي خيلي خوش گذشت انشاالله قسمت همه ي شما بشود

مرضيه
پاسخ
mahdokht1978
http://

سلام الي جان . سال نو مبارك . ببخشيد با تاخير اومدم و تبريك ميگم . انشاله سال نيك و پر باري باشه برات. خيلي عالي بود خاطرات شما رو با تموم وجود حس كردم نخوندم خانمي. انشاله اين آرامش نيروي مضاعفي باشه برات در زندگي . هرجا ياد كعبه اوفتادي و نم بارون رحمت به چشات نشست منو دعا كن عزيزم

mahdokht1978
پاسخ
admin
http://

سلام مهدخت عزیز، سال نو برای تو هم مبارک باشه
خوشحالم که به دلت نشسته، حتما دعایی که خواستی را میکنم عزیزم

admin
پاسخ
کفایت
http://shirinkadebanoo.blogfa.com

حجکم مقبول سعیکم مشکور.
ان شالله که مورد درگاه خدا قرار گرفته باشه. به امید روزی برای ما.

کفایت
پاسخ
admin
http://

خیلی ممنون، امیدوارم

admin
پاسخ
ویدا
http://

چه جالب! منم همش دلم میخواست بشینم وخونه خدا رو نگاه کنم . هر چی نگاش می کردم سیر نمیشدم. همش پیش خودم فکر می کردم چطور میشه یه مکعب مشکی اینجور دل آدمو ببره ؟فرقش با مکعبای دیگه چیه آخه؟قلب

ویدا
پاسخ
برچسب ها :